ده فیلم برتر سال ۲۰۱۸

در این مطلب که پیش از این در کانال تلگرام و توییتر میدنایت کست منتشر شده به معرفی ده فیلم برتر سال ۲۰۱۸ پرداخته ام. این لیست کاملا طبق نظر شخصی بوده اما سعی شده فیلم های انتخاب شده بیشتر بر اساس معیار های سینمایی و به دور از اعمال علاقه شخصی رتبه بندی شوند تا احیانا مخاطبان علاقه مند که فیلم های خوب سال گذشته را از دست داده اند، حالا فرصتی برای آشنایی با آن ها پیدا کنند.

۹- shoplifters

فیلم “دزدان فروشگاه” یا در بعضی ترجمه ها “دله دزدها” یک فیلم ژاپنیه که تنه میزنه به فیلم هایی که ما تو ایران بهش میگیم “ژانر بدبختی”؛  مثل ابد و یک روز و خیلی فیلم های شبیه اون. اما ایده، داستان وشخصیت پردازی بسیار درخشان تری داره.

کارگردان فیلم “هیروکازوکورئیدا” که شاید معروف ترین فیلمش “پسر کو ندارد نشان از پدر …” باشه، بیشتر فیلم هاش خانوادگی هستند واگر پوستر فیلم هاش رو ببینید هم شبیه یک عکس دسته جمعی خانوادگی می مونند.

در نیمه اول فیلم ما یک خانواده رو داریم که یک دختربچه رو پیدا می‌کنند و اون رو هم وارد شغل شریف دله دزدی می‌کنند. بعد در نیمه دوم فیلم با رخ دادن یک حادثه، یک سری حقایق رو درباره این خانواده(!) متوجه میشیم و اون وقته که اتفاقات اولیه فیلم روی شما تاثیر می گذارند.

تک تک شخصیتها خوشبختانه ساخته میشن و بازیگرها هم خوب هستند و بازی‌ خوانی خوبی داشتند. فیلم نخل طلای کن رو گرفته و به هرحال فیلمیه باید دیده بشه و بین ده فیلم برتر امسال من هم جای می‌گیره.

۸- Spider-Man: Into the Spider-Verse

تو سالی که وس اندرسون عزیزم انیمیشن ساخته و خوب هم هست من ترجیح دادم این عنوان درخشان رو در لیستم قرار بدم. بعد از سال ها موفقیت پیکسار/ دیزنی درعرصه انیمیشن حالا با یک اثر خلاقانه در عین وجود ایده ای نه چندان جدید روبرو هستیم.

“درون دنیای عنکبوتی”  یک انیمیشن سه بعدیه اما بعد با یک سری طرح های دو بعدی تکمیل شده. خلاقیت در استفاده از رنگ ها و ریتم سریع و روایت منحصر به فردش اون رو تبدیل به اثری جذاب برای کودکان و بزرگسالان کرده.

 اولا که به طرز هوشمندانه ای انیمیشن تو فرانچایز مارول اتفاق نمیفته و بعد لذت کمیک خوندن رو با همون تکنیک پیاده سازی دوبعدی و یک سری اضافات بصری به انیمیشن اضافه کرده.

از این گذشته فیلم با یک مقدمه (نسبیت انیشتین) یک قضیه جذاب رو درباره زمان مطرح می‌کنه و داستان فیلم رو در همین فضا شکل میده. بعد هم خیلی فکر شده، سایر شخصیت های عنکبوتی رو از جهان های دیگه به مرور به فیلم وارد می‌کنه و اتفاقا همشون رو هم به خوبی میسازه.

نکته بعدی این که با این که مایلز یک رنگین پوسته، فیلم اصلا در دام شعار و کلیشه هایی که در “کتاب سبز” و فیلم اسپایک لی می بینیم، نمی‌ افته و اتفاقا مرد عنکبوتی جوون خودش رو با شرایط روز و نه مشابه پیتر پارکر، مرد عنکبوتی کلاسیک، میسازه (گرافیتی، موزیک های جذاب و …)

۷-The Sisters Brothers

داستان فیلم “برادران سیسترز” که اقتباسی از کتابی کمدی به همین اسمه، در دوران جویندگان طلا اتفاق می‌افته.

شخصیت پردازی هر دو برادر میتونست بهتر باشه، همینطور میتونست به کرمیت و موریس هم بیشتر بپردازه، یعنی در مجموع فیلم احتمالا باید طولانی تر می بود.

ژاک اودیار که در کارنامه خودش “دیپان” و چند فیلم خوب دیگه داره این ‌بار سراغ تجربه ای متفاوت یعنی وسترن رفته، ولی به نظر می‌رسه اون قدر ها نمیشه روی جنبه کمدی فیلم، مثل کتاب حساب کرد. رابطه بین این دو برادر، بار کمدی فیلم (هر چند به نظرم کمتر از انتظار) رو به دوش می‌کشه اما رابطه بین کرمیت و موریس چندان هیجان انگیز نیست.

بهترین بازی فیلم در حضور بازیگرانی مثل فونیکس، جیلنهال و استعدادی مثل ریزه احمد قطعا توسط جان سی ریلی ارائه میشه.

جان سی ریلی در گروه بازیگران فیلم های خوب زیادی حضور داشته، اما به نظرم برادران سیسترز نقطه عطف مهمی در کارنامه اشه چون با بازیش تونسته به فیلم ارزش بده.

در کل در این سالها که فقدان فیلم وسترن حس میشه، وجود این فیلم و یک فیلم دیگه که در ادامه توی لیست معرفی می‌کنم، بین فیلم های سال گذشته برای طرفداران ژانر وسترن امیدبخشه. اما این فیلم وسترن منحصر به فردی داره که تحت تاثیر ریتم کند کارگردانی ادویاره.

۶- Free Solo

معمولا همه فکر می‌کنند سینمای مستند کسل کنندست و این باور غلط رو، بعضی مستند های ضعیف و با سوژه های آبکی در بین عموم تشدید می‌کنند. اما این مستند (حتی اگر علاقه‌مند به سینمای مستند نیستید) رو به شدت توصیه می‌ کنم. سوژه اصلی مستند، یک سنگ نورد آمریکایی به نام الکس  هانولده که سعی می‌کنه از یکی از سخت ترین صخره های جهان (ال کاپیتان)، صعود انفرادی (Free Solo)  بکنه، کاری که هیچ کس از عهده اش بر نیومده.

فیلم علی ‌رغم جذابیت نفس گیرش اصلا ریتم سریع و عجولی نداره، به خوبی الکس رو معرفی می‌کنه، کاملا با شخصیتش، رابطه هاش و حتی کودکیش و مشکلاتی که داشته آشنا می‌شید.  همزمان ال کاپیتان و تمام مسیر هاش و تمام چالش هایی که سنگ نورد باهاش روبرو هست رو می شناسید.

ال کاپیتان (ال کَپ) یک دیوار خیلی بلند به ارتفاع ۹۰۰ متره و جنس سازنده اش سنگ خاراست. منظور از فری سولو، یکی از مشکل ترین انواع صعود  (climbing)هست که ورزشکار در اون به تنهایی و بدون هیچ وسیله ای به بالای دیواره صعود می‌کنه.

۵- Climax

ششمین فیلم گاسپار نوئه با اسم فارسی “نقطه اوج” به نظر بسیاری از منتقدان، بعد از دیدن فیلم در جشنواره کن، بهترین فیلم نوئه بود. فیلم درباره گروهی از رقصنده هاست (واقعا رقصنده هستند به غیر از سوفیا بوتلا که بازیگر حرفه ای هم هست) که در یک روز زمستانی تو یک مکان در جنگل دور هم جمع میشند.

فیلم به نظر من غیرشخصی ترین و بهترین فیلم نوئه است. فیلمی که با زبان فرانسوی و بر اساس یک اتفاق واقعی در دهه ۹۰ ساخته شده. فیلم نماهای بکری ارائه میده که قبلا در “عشق” فیلم قبلی نوئه هم دیده بودیم.

فیلم بعد از یک نیمه اول آروم و معمولی تازه تیتراژش پخش میشه و وارد فاز اصلی فیلم میشیم (اینو میگم که وسط این نیمه اول حوصله تون سر نره)

ترس و تعلیق فیلم به قدری درست و بالاست و به نظرم عالیه که من پتو رو تا چشمام کشیده بودم و پاهام خشک شده بود و کاملا درگیر خلسه شخصیت ها شده بودم.

بازی سوفیا بوتلا و یکی دو تا دیگه از گروه بازیگری فیلم به شدت منو تحت تاثیر قرار داد، ولی اونقدر قدرت کارگردانی نوئه بالاست و اونقدر دست بازیگرا باز بوده که علیرغم آماتور بودن هیچ کاستی ای از سوی مخاطب حس نمیشه.

درباره فیلم میشه بسیار صحبت کرد و درباره نوئه هم همین طور، واسه همین بیشتر از این نمیگم! توصیه می‌کنم حتما فیلم رو ببینید تا یک تجربه ناب و متفاوت، چیزی که این روزها کمتر میشه پیداش کرد رو پشت سر بگذارید؛ زمان فیلم هم خیلی طولانی نیست.

۴- The Favourite

هفتمین فیلم لانتیموس، کارگردان مستعد یونانی، که سال گذشته هم فیلم قبلیش از مورد علاقه هام بود، حالا سراغ قرن هیجده انگلستان و ملکه آن رفته. داستان فیلم، مثل همه فیلم های قبلی لانیتموس، رگه هایی از یک کمدی متفاوت رو با تمام جدیت داره. تفاوتی که کمدی لانتیموس با سایر کارهایی که ما با عنوان کمدی تلخ میشناسیم اینه که توی اون کارا میخندی ولی متوجهی که به یک چیز تلخ میخندی ولی در کارهای لانتیموس میدونی شوخی گرفته ولی مشمئزکننده است برات، دلت نمیخواد بخندی؛ و فوق العاده از پس این کار بر اومده جناب لانتیموس.

الیویا کلمن که قبلا در “لابستر” هم بازی کرده بود، این بار یک نقش سخت رو قبول کرده؛ نقشی که ثبات نداره و خیلی اکت های مختلف بیرونی و درونی داره و این بازی این نقش رو خیلی سخت می‌کنه. ولی کلمن علاوه بر این که از پس نقش برمیاد، بازیگران مطرح دیگه فیلم رو هم تحت الشعاع قرارمیده.

خیلی ها در تاریخ سینما و تلویزیون سراغ همچین موضوعات و لوکیشن هایی رفتند و به نظرم لانتیموس درگیر خلق دوباره هیچ کدوم از اون ها، چه در فرم و چه در محتوا نشده و به خوبی عناصر سینمای خودش رو با توجه به این که نویسنده فیلمنامه هم نبوده، به فیلم تزریق کرده.

 اما استون رو حیفه بهش اشاره نکنم که توی این فیلم یک سلیطه کامله : )) اگر به فیلم Easy A اما استون نگاهی بندازید، متوجه میشید که اولا این بازیگر تو سلیطه گری چه پیشرفتی کرده و دوما به چه بازیگر جدی و نقش پذیری تبدیل شده در سینمای امروز.

خلاصه که کارگردان هایی شبیه لانتیموس، یاد و آوازه سینمای جذاب یونان که آدمهایی مثل آنجلوپولوس رو به خودش دیده زنده نگه میدارند و به اندازه زمان فیلمشون از لحظه شروع تا پایان، حس دیدن یک فیلم واقعی و کامل رو به بیننده منتقل می‌کنند. این کارگردان فیلم ضعیف ندارد.

۳-The Ballad of Buster Scruggs

این فیلم پر بازیگر، آخرین اثر برادران کوئنه که یک ادای دین کامل کوئنی به فیلمسازی وسترنه. در اپیزود های فیلم انواع مختلفی از فیلم های وسترن رو میتونید ببینیدکه هیچ ارتباط متنی با هم ندارند، ولی در مضمون همشون به مرگ می پردازند. من با هر شش اپیزود فیلم ارتباط درست و خوبی گرفتم به جز اپیزود آخر. همه اپیزودهای فیلم جذابیت داستانی و بصری بالایی دارند و برعکس خیلی فیلم های اپیزودیک مثل “قهوه وسیگار” جیم جارموش، یک ایده مدام تکرار نمیشه.

بعد از “هیل سزار” قطعا تجربه این فیلم از برادران کوئن لذت بخشه ولی خب بی تعارف فیلم در حد و اندازه ی آثار درخشان سینمای کوئن ها مثل “فارگو” یا “جایی برای پیرمردها نیست” نیست. اما بین فیلم های سال ۲۰۱۸ قطعا هم فیلمی مهم و هم تا قسمتی مهجور حساب میشه.

مهم تر این که ژانر وسترن، مثل ژانر ترسناک داره به فراموشی سپرده میشه و زنده نگه داشتنش توسط کارگردان های با استعداد و زنده سینمای امروز و البته اقبال تماشگران به اون از واجباته.

فیلم قطعا یک کلاس درس برای آشنایی با انواع وسترنه، حتی اگر این سینما رو دوست نداشته باشید بخاطر پرداخت های داستانیش جذب فیلم خواهید شد. باز حتی اگر داستان هایی که نشون میدن “مرگ اجتناب ناپذیرترین بخش زندگیست” رو هم دوست نداشته باشید، مبهوت نماهای جذاب و بی نظیر فیلم خواهید شد.

۲- Burning

ششمین فیلم لی چانگ دونگ کارگردان کره ای که با دوربین و متنش حقیقتا شاعری می‌کنه، اقتباسی از یکی از داستان های کوتاه هاروکی موراکامیه. لی چانگ دونگ به طور کلی کارگردان کم کاریه و بعد از ۸ سال از آخرین اثرش، این بار یک اثر روانشناسانه رو روی پرده برد.

فیلم با ریتم کند ولی با اتفاقات ساده ای شروع میشه که شاید از همون ابتدا نتونه بیننده عادی سرگرمی پسند رو درگیر بکنه، ولی رفته رفته با اضافه شدن شخصیت سوم و جنایی تر شدن فیلم، فیلم دلایل زیادی به بیننده خودش برای دنبال کردن جدی “سوختن” میده.

فیلم به فضای مردد داستان موراکامی (انبارسوزان) وفادار مونده و به نظرم کارگردان خیلی مناسبی سراغ یک همچنین فضایی برای اقتباس و فیلم‌سازی رفته. فیلم بسیار نمادینه (مثال ها: صحنه آغازین، صحنه رقص دختر، صحنه پایانی) ولی این نمادها تو بستر فیلم هستند و از فیلم بیرون نمی‌زنند.

فیلم در یک صحنه عجیب که بالاتر اشاره کردم، شخصیت دختر رو نشون میده که زیر پرچم کره و با صدای رادیو های کره شمالی درکنار مرز، عریان میرقصه : https://vimeo.com/280458016

این صحنه به خوبی جسارت چانگ دونگ و اعتراضش به فضای بسته کره جنوبی و منازعاتش با کره شمالی رو نشون میده.

چانگ دونگ مثل داستان موراکامی فضایی خیالی-واقعی ترسیم می‌کنه و با لحن شاعرانه ای به اختلافات طبقاتی موجود انتقاد می‌کنه و ضمنا در فیلمش اونها رو به تصویر می‌کشه.

این فیلم رو به عنوان یکی از بهترین آثار سال گذشته و شاید سالهای گذشته سینما توصیه می‌کنم ببینید و لذت ببرید.

۱- The Wild Pear Tree

بهترین فیلم سال از نظر پادکست میدنایت، “درخت گلابی وحشی”  اثر درخشان نوری بیگله جیلان بود.

نهمین فیلم جیلان که حالا تبدیل به یک کارگردان پخته، کاردرست و شناخته شده شده، مثل “خواب زمستانی” به نخل طلای کن نرسید، اما به نظر من از اون فیلم بهتر بود.

فیلم پر از دیالوگه، و این طور فیلم ها معمولا در دام پرحرفی خودشون میفتند و شکست میخورند. اما در این فیلم استادانه است دیالوگها. پیشرفت قصه و نمادهای جذاب کارگردان هم همینطور. فیلم اصلا فیلمی نیست که بعد از دیدنش بشه بهش فکر نکرد و درگیرش نشد.

رابطه ها و تک تک شخصیت ها، با وجود حضور کوتاه بعضی هاشون، استادانه ساخته میشن و با این که فیلم بیشتر از سه ساعته و همه میدونیم که فیلم های این کارگردان ریتم کندی ولی این که بعد از گذشت زمان کوتاهی از فیلم درگیر اون خواهید شد، تضمین شده اس.

خوبی های فیلم یکی دو تا نیست، و میشه با اطمینان گفت بیگله جیلان در فیلمسازی به کمال رسیده. چند تا شات بسیار عمیق و زیبا فیلم داره که حالا بیشتراز بقیه توجه من رو جلب کردند، می‌تونید ببینید (؟؟ لینکشو بذار اینجا)

فیلم با فیلمنامه هماهنگ، دیالوگ های فکرشده و تصویر بکری که ارائه میده، پیامش رو در مینیمال ترین شکل ممکن اما در عمیق ترین حالت به مخاطب منتقل می‌کنه. دلیلش به نظرم تاثیر پررنگ یک اتفاق در زندگی خود جیلان بوده، داستان فیلم کاملا الهام گرفته از واقعیت هست که خود جیلان تعریف کرده.

فیلم جیلان از جهتی بخاطر نزدیک بودن فرهنگی و اجتماعی ما با مردم ترکیه و البته ارادات خاصی که به زبان ترکی دارم هم به دلم نشست. شاید از این بهتر نمی‌شد استیصال یک آدم مستعد در یک محیط خشک و دگرگونی فکر و احساسات این آدم رو نشون داد. فیلم جیلان داستان خیلی از ماست.

از همه شما که معرفی این فیلم ها رو در یازده روز اول سال دنبال کردید ممنونم. سعی کردم بدون حرف اضافه یک تعریف مختصر از هر فیلم ارائه بدم تا کمک کنم فیلم خوب ببینید و از فیلم دیدن لذت ببرید. سال خوب و به دور از اتفاقات تلخ رو براتون آرزو می‌کنم.


لیست کامل ده فیلم برتر میدنایت کست:

مومنت معرفی این ده فیلم در توییتر:

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *