یادداشتی بر لاک (Locke) اثر استیون نایت

یکی از دو فیلم استیون نایت در سال ۲۰۱۳ ، Locke با بازی تام هاردی بود.این فیلم در هشتادوپنج دقیقه و در یک لوکیشن(خودرو)فیلم برداری شده و تنها بازیگر آن _که آن را میبینید_تام هاردی است.

در دقایق ابتدایی به صورت کاملا مهندسی شده و زیبا[نه به آن معنی همیشگی اش]شخصیت هایی که راننده(ایوان لاک)با آن ها درگیر است پشت خط می آیند.

 

تام هاردی با لهجه بریتیش و صدایی که سعی میکند جذاب باشد تا پایان فیلم می تواند حوصله شما را سر ببرد یا حتا نبرد.

سعی ندارم سلیقه شخصی را دخالت دهم اما اگر کمی به صحبت کردن هاردی دقت کنید در ابتدای فیلم که حتا تا نیم ساعت ابتدایی هم ادامه پیدا میکند به صورت مسرانه بعضی کلمات را در جمله دوبار تکرار می کند.[درستی سنجی اش را بر عهده خود شما میگذارم]اما به هرحال کم کم این عادت و طرز صحبت کردن تغییر میکند.بدیهی است که این تنها مشکل نیمه ابتدایی فیلم نیست.لاک برای کار کردن نیمه دوم،نیمه اول فیلم را فدای نیمه دوم می کند.

 

نویسنده قصدخلق یک موقعیت اخلاقی را دارد که مخاطب شخصیت ایوان لاک را قضاوت کند.اما برای این کار احتیاج به شخصیت پردازی های دقیق و درست دارد که هرگز در متن موفق نبوده اند.
 
مثلا پدر خیالی ایوان لاک مانند زنگ تفریحی است که جلوی خلاء فیلم را می گیرد.هیچ کارکرد دیگری ندارد، برچسب هایی هستند که برای توجیه شخصیت اصلی به فیلمنامه چسبانده شده اند و تام هاردی به شدت در اجرای آنها ضعیف عمل میکند.
 

در واقع نگارنده متعقد است تام هاردی همچنان تحت تاثیر بین در شوالیه تاریکی برمیخزد قرار دارد.[شاید به همین دلیل زمانی که در موقعیت های اضطراب و عصبانیت قرار میگیرد بازی بهتری ارائه میکند] و اجرای این چنین موقعیت هایی هرگز از او در آن زمان ساخته نبوده است.البته سرعت ساخت فیلم،زمان کم پرداخت شخصیت و جزییات نه چندان کافی در اجرای او بی تاثیر نبودند.

 

هر چند تام هاردی به غیر از دیالوگ هایش با پدرخیالی در اجرایِ نمایش گونه ِتک نفره اش نقش متفاوتی را تجربه می کند و تمام سعی خودش را با اجزای صورتش و البته صدا و بدنش انجام می دهد و جایی که فیلم قصد پرداخت فاجعه را دارد بازی او به اوج خودش می رسد، اما اکت های ناقص او را توجیه نمی کند زیرا او علاوه بر اینکه به تنهایی نمی تواند کمبود های دیگر فیلم را بپوشاند حتا می شود تاثیر منفی  این کمبود هارا در بازی او هم دید.
 
تماس های تلفنی که در ابتدای فیلم می بینیم تایم لاین منظمی دارند و همه چی زیباست[هنوز هم نه به معنای همیشگی اش]

این تماس های تلفنی با گذر زمان همراه ِضربه های تام هاردی روی داشبورد می شوند و اتفاقا برخی شخصیت ها هم ملموس تر می شوند.

از این شخصیت ها می توان دانل را مثال زد که شاید به دلیل وقت بیشتری که فیلم به او می دهد کم کم پرداخته می شود؛ دلیل بعدی می تواند بازی(صدای) اندرو اسکات(همان پرفسور موریارتی شرلوک هلمز) باشد.

 

اگر بخواهیم بگوییم کارگردان در مجموع در روایت داستان فیلم موفق بوده یا خیر باید ابتدا مشکلات بحث شده و حل نشده فرم را در نظر بگیریم که بیننده هوشمند هرگز از آنها در زمان اجرا صرف نظر نمی کند.

همچنین به دلیل تاثیر ناخودآگاه این ایرادات، فیلم حتا به اثرگذاری و برقراری ارتباط شخصیت ها با بیننده نزدیک هم نمی شود.

استیون نایت نتوانست از ظرفیت های لوکیشن انتخابی خود برای بستر داستان به درستی بهره ببرد و به درستی آن را به پایان برساند.

رانندگی در متن معنادار است اما در اجرا خیر، شخصیت ها مبهم هستند و فرصت رشد پیدا نمی کنند. همچنین موقعیتی که کارگردان قصد دارد بیننده را در آن قرار دهد هرگز همانند آثاری مثل شکار یا جدایی ایجاد سوال و درگیری نمی کند و همین  موارد باعث فاصله گرفتن شخصیت ها و داستان با مخاطب می شود.

 
فیلمبرداری و تدوین هوشمندانه آن اجازه خستگی به بیننده را نمی دهند ولی همچنان لاک با یک اثر خوب و کامل فاصله دارد.
به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *